۱۳۸۶/۵/۲۵, ۱۰:۱۳ صبح
پزشك همراه
ناز و غمزه امدادگر جماعت هم ديدني بود و كشيدني. اما به قول خودشان پزشك نه امدادگر! چقدر ما بسيجيها مهم بوديم كه شبهاي عمليات پزشك همراه داشتيم! چه اندازه هم اين دكترها نگران حال ما بودند!
آنها مي گفتند: نترسيد برويد جلو ما پشت سرتان هستيم فقط سعي كنيد تير و تركش را از جايي بخوريد كه زخمتان قابل بستن و پانسمان كردن باشد. ما از فرط علاقه به آنها اطمينان مي داديم كه روشي پيش بگيريم كه به شهادت يا اسارت منتهي بشود و اگر جزيياتش را مي خواستند بدانند، در توضيح آن مي گفتيم: نمي خواهيم با قتل نفس بار شما را سنگين كنيم يا وسيله آموزش و كارورزيتان باشيم.
¤ نويسنده: مهدي حاجي نژاد
.
ناز و غمزه امدادگر جماعت هم ديدني بود و كشيدني. اما به قول خودشان پزشك نه امدادگر! چقدر ما بسيجيها مهم بوديم كه شبهاي عمليات پزشك همراه داشتيم! چه اندازه هم اين دكترها نگران حال ما بودند!
آنها مي گفتند: نترسيد برويد جلو ما پشت سرتان هستيم فقط سعي كنيد تير و تركش را از جايي بخوريد كه زخمتان قابل بستن و پانسمان كردن باشد. ما از فرط علاقه به آنها اطمينان مي داديم كه روشي پيش بگيريم كه به شهادت يا اسارت منتهي بشود و اگر جزيياتش را مي خواستند بدانند، در توضيح آن مي گفتيم: نمي خواهيم با قتل نفس بار شما را سنگين كنيم يا وسيله آموزش و كارورزيتان باشيم.
¤ نويسنده: مهدي حاجي نژاد
.