(۱۳۹۰/۱/۳۱ ۰۷:۰۶ صبح)Arash نوشته شده توسط: [ -> ]جناب شاهد شما خودتون چطوری با سایت امدادگر آشنا شدید؟

سلام
ها !! من !!!
راستش اون موقع ها ...
اون زمان هاي خيلي دور...
كه شما يادتون نمياد ...
حوالي سال چند هزار و چند صد و چند
عشق علم و دانش ...
بهله !!!
گفتيم يه كم امداد ياد بگيريم ؛ رفتيم تو سايت و تايپ كرديم " كمك هاي اوليه " ...
همه سايتي اومد غير از اوني كه مي خواستم
بعدش به آق معلمم گفتم سايت امدادي بلدي بهمون آدرس بدي ؛ گفت : نه !!!!
و گفت يكي هلال مي خواد بسازه ...
و گفت بشين بسازه ...
و گفتيم مي شينيم بسازه ...
و هر چي نشستيم نساخت ...
همين طور كه نشسته بودم يهو يه سيب از درخت افتاد و خورد تو سر بقليم...
اين شد كه من فهميدم اگه بخوام همينجوري بنشينم تا سايت ساخته بشه ممكنه خيلي ها به خاطر اصابت برخورد سيب به سرشون بميرن و دليلي هم براي اون پيدا نشه ...
و اين اتفاق شگرف باعث شد تا به فكر ساخت سايتي به اين منظور بيفتيم ...
و اين شد كه شد ...
پايگاه اينترنتي امدادگران ايران ...
پايگاه جوان امدادگري كه به دنبال پيدا كردن علت برخورد سيب به سر نفر بقيليشون هستن ...
پايگاه جواناني كه هر چي دانش دارن ميان ميريزن تو سايت تا آخرش بفهمن چرو ايطور شد...
پايگاه اينترنتي كه همش مطلب آموزشي ميذاره تا امدادگران بخونن و امدادگران هم فقط مي خونن و مطلب نميذارن...
بهله ...
اين شد كه بنده هم اومدم و در پي علت حقيقت اين ماجرا (سيب به سر خوردگي) عمري را از دوران طفوليت تا كنون اينجا صبح را به شب مي گذارم ...
تا شايد صبحي ديگر ...
ایول ایول؛ ایول
داش امدادگرو؛ ایول
بابا دمت گرم که اقلا این سایتو ساختی تا دور هم جمع شیم، کنار همه حرفامون یه خورده امدادگری هم یاد بگیریم
ارادت ...
حالا نوبتي هم باشه ، نوبت آرشه...
جناب Arash شما چطوري با اين سايت آشنا شدي ؟
راستي sadegh4246 جان شما هم هنوز چيزي نگفتينا ؟

خوب من تو کلاس ها یقم رو گرفته بودند که برید به سایت سر بزنید، مطالب آموزشی داره و....
اون موقع هم اینترنت دیال آپ برای کانکت شدن باید هفت خان رد می کردی که همه کارشون با تلفن تموم شده باشه و کسی وسط کار گوشی رو بر نداره و....
رفتیم سایت و روزگار به خوشی گذراندی که یهو دیدم که بهله!
اون موقع هم که مثل الآن امکانات نبود که حتی سایت های در مورد زندگی مورچه ها هم ف*یل*تر باشه!!!
بنده خدا هر چی لینک دستش رسیده بود گذاشته بود.
تماس گرفتیم خدمت جناب مدیر و گفتیم آقا این چه وضعشه، اینجا یعنی سایت فرهنگیه
اینا چیه تو سایت هست؟
این بنده خدا هم گفت که من فعلاً به اینترنت دسترسی ندارم. حالا چی کار کنیم؟
مجبور شدند که نام و گذرواژه مدیر سایت رو بدند تا بنده اقدام کنم. بعدش هم گفتم اگه منو مدیر نکنی رمز عبورتو عوض می کنم و بهت نمی دم.
به این صورت در اولین اقدام که به سایت سر زدم خودش را به عنوان همه کاره قالب کردم.
این بود از نحوه آشنایی با سایت و باجگیری...

خب من مثل آرش زرنگ نبيدهام آخه قبل از همين فيلي جون خودمون (مقصود از فيلي همون اسمشو نبر ميباشد) باچنتا از اين سايتاي فرهنگي و البته با تبليغات ضدفرهنگي برخورد داشتم ولي خب چه كنيم كه دست تقدير با ما يار نبود كه اقلا معاوني دفترداري ... چيزي بشيم
خلاصه اون قديم نديما بعضي وقتا تو سايتا ميگشتم كه شايد چيزي درباره امدادگري پيدا كنم ولي حكايت ما، حكايت جمله بسيار خشنگ بر وزن قشنگ پشت كاميونها بود كه ميگه
«گشتم نبود، نگرد كه نيست» 
، منم دلسرد از همه جا بيخيالش ميشدم، البته اين حرفا اگه درست يادم مونده باشه برميگرده به زمان صفويان يا قاجاريه، خب اون زمونه امكانات درست حسابي هم كه نبود، نهايتش ميخواست يه ديال آپ پيدا بشه هرچند من پايه ثابت يه كافينت بودم و يه سيستم اختصاصي براي خودم داشتم (يادش بخير جووني

)
آقا جونم برات بگه گذشت و گذشت تا رفتيم دوره تخصصي جاده، وقتي گفتن بايد يه پروژهاي، تحقيقي چيزي بيارين، منم دوباره دست به دامن طبيعت زيباي دنياي مجازي شدم و تو سايتا شروع به گشتن كردم تا اينكه رسيدم به اين سايت، بسي با كلي ذوق و شوق گفتندندي كه حال بعداز مدتهاي مديدندي ميتوان اين جمله را عوض كردندي و گفتندي كه
«گشتم بود، بگرد كه هست» گامياندي بسوي فردا برداشتهاندي
آخرشم همينجوري اندي

و اينجوري شد كه من با اين سايت آشنا شدم و الانم اينجام
بعداز من نوبت كي بيده ... 