تالارگفتمان پایگاه اینترنتی امدادگران ایران

نسخه کامل: عبرت نوع جوان پسند
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
سلام
(اگه از مسئولین سایت هستی همشو بخون)
(اگه وقت داری بازم همشو بخون)
(اگه آخرش می خوای بگی خوب که چی و بری بیرون نمی خواد بخونیش)
-----------------------------------------------------------------------
می بخشین که بعد از دو تا پست جالب و تاثیرگذار توی این انجمن حالا از یه خاطره و عبرت خیلی الکی حرف می زنم.

آخه خیلی بهم فشار اومد.

جونم براتون بگه که :
یه شب ما بعد از عمری با جمیع دوستان امدادگر دعوت شدیم به مهمونی امدادگران جمعیت هلال احمر به صرف شیرینی و شام.

آخ این جریان و گفتم یاد مسخره بازی های اونجا افتادم.

تو مهمونی که یه آدم ...(استغفروالله. زبون روزه که نه الان شبه.تو ماه رمضونی میخوام بدوبیراه نگم نمی ذاره) همون یه هنرمند مجالس!!! رفته بود بالای سن و جوری که اگه کتو شلوار برم بود قطعا خیال می کردم عروسی خودمه مردمو ترغیب به تشویق کردنو کف زدنو اینا می کرد( شما خواننده گرامی اگه منو بشناسین می دونین که به هیچ وجه آدم خشک مذهبی ای نیستم بلکه بسیاری از مواقع مسخره بازیهای من از اون آدمه بیشتر مردمو شاد می کرد)

خلاصه جونم براتون بگه که جالب مجلس اینجا بود که خواهران محترمه امدادگر که بسیار هم در امور امدادی و حضور در صحنه در حال زحمت کشیدن و عرق ریختن هستند( اِ...اِ ...اِ .. استغفروالله بیکار؟!!! این چه حرفیه می زنین؟!!!) در مجلس حضور گرمی داشتند.

حالا کاری نداریم که سخنران چی گفت یا هنرمند روی چه آهنگی آواز می خوند که اصلا نپرسید که استغفروالله من نبودم دستم بود. ما که نشنیدیم و ربطی هم به موضوع این نوشته نداره. خلاصه آقا یکی از بروبچز که نمی خوام بگم کی بود گفت:

فلانی فردا می ری پست سیار سپیدان؟

-کجا؟

-پست سیار سپیدان!

-(ما در حالی که بعد از 9 ماه تقریبا یک کمی بالا یک کمی پایین کشیک رفتن هم یادمون رفته بود:)چی هست تو مایه های کشیکه؟

-آره نوبت فلانی بوده می گه کار دارم نمی تونه بره.

ما هم طبق عادت همیشگی گفتیم:

اگه واقعا کس دیگه ای نیست که بتونه بره OK.

- خب پس ساعت 8 اینجا باش

(البته گوشزد می شه که این قبول کردن با خواهش عاجزانه شخصی که کار داشت صورت گرفت.)

اگه تا اینجاشو خوندین و فکر می کنین دارم زیاده گویی می کنم بدونین که من راغب ترم که زودتر تموم بشه چون ساعت به گواهی ساعت دیواری 2 بامداده.

خلاصه حالا کاری نداریم که صبح خواب موندیمو ساعت 8.20 با تلفن امدادگر سازمان بیدار شدیمو ساعت 8.40 اومدیمو کلی از راننده آمبولانس فحش خوردیم جوری که اگه کسی از دور نگاه می کرد فکر می کرد ما تحت اختیار ایشونیم و مثل شاگردی هستیم که کرکره مغازه رو دیر کشیده بالا

ما رفتیم جلو پلیس راه شیراز سپیدان

کمکم ظهر شد و راننده محترم اعلام کرد که متاسفانه چون امروز آشپزخونه هلال احمر پخت نمی کنه گفتن خودتون غذا بخورین و بعد بیاین پولشو بگیرین( حالا ببینین چقدر زشته کسی که داره داوطلبانه برای جایی حمالی می کنه باهاش بحث پول بکنن. ها حتما می گین حق الزحمه چی می شه. یادم بندازین حتما یه قصه دیگه براتون تعریف کنم که دیگه اسمشو نیارین)
خلاصه قرار شد که ما هرجا خواستیم تا سقف نفری 2500 یعنی جمعا 7500 هرچی خواستیم بخوریم!!!
خوب ما هم با یه استدلال ساده و بر طبق عادت گفتیم بیاین بریم یه جایی که مال یکی از ارگان هاست و ما عضویم تا با تخفیف غذا بخوریم و ... گفتن باشه خلاصه تلفنی غذا رو هماهنگ کردیم و رفتیم گرفتیم بردیم جمعیت خوردیم( حالا جالب اینجاست که وقتی رسیدیم اونجا که من نفهمیدم چرا هیچ کس به ما نگفت چرا پستتونو ترک کردین و این همه راه بنزین بیت المال رو حروم کردین و الان اگه سپیدان تصادف بشه کی جوابگو هست، گفتن ا چه جالب اینجا هم غذا پختن، می شد بیایم همینجا بخوریم)
حالا هیچی ما برگشتیم سر پست و تا شب بودیم.

راننده گرامی پول غذا رو حساب کردن و تیریپ مرامو از این حرفا و قرار شد از جمعیت پولشونو بگیرن. اما باید فاکتور ارائه می دادن و این رستوران مورد نظر در روز جمعه مسئولش داخلش نبود که بخواد برامون مهر بزنه رو فاکتور البته ناگفته نمونه که فاکتور وامونده به نام من بدبخت بود .

بنابراین ما گفتیم آقای راننده گرامی بذارین من پول غذا رو که 500 تومان هم از اون 7500 کمتر شده بود بدم تا بعد خودم هم فردا بیام رستوران فاکتور رو مهر کنم و پولشو از جمعیت بگیرم که گفتن نه من خودم پولشو از حمعیت می گیرم فقط شما فاکتور رو مهرشده فردا بیار.

ما گفتیم باشه

آقا فردا صبح هنوز ساعت 9 نشده ما هم خواب،دیدیم از جمعیت زنگ می زنن که آقا این فاکتور چی شد و بردار بیار و از این حرفا و البته با گوشزد این نکته از طرف مسئول مالی که چون در جمعیت این جوجه کباب که شما خوردین ایجاد حساسیت میکنه بنابراین بگید رستوران مزبور فاکتور رو زرشک پلو با مرغ بزنه و به نام جمعیت بزنه و این چیزا


اصلا همه ماجرا یه ور اینم یه ور که آقا جوجه کباب حساسیت ایجاد می کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی طرف با دامن چین دار با 4دستمال می اومد رو قبرم می رقصید بهتر از این حرفی بود که بهم زد.

آقا ما هم شکیبا باز گفتیم باشه

حالا مراحل کار من

شنبه ظهر کوبیدم رفتم رستوران تعطیل بود.

یکشنبه ظهر مسئولش نبود(دیر رفتم)

روز بعدش نشد برم

روز بعدش رفتم مسافرت

همچنان توی مسافرت این موبایل وامونده از طرف جمعیت زنگ می خورد که من جواب نمی دادم

بعد که از سفر اومدم رفتم رستوران که از شانس اینا مدیریتش عوض شده بود می گفت که نمی تونه این کاری که من می خوام انجام بده.

خلاصه دوباره تلفن بهم زدن

از جمعیت

فرض کنید یه جوجه تازه از تخم در اومده که رو حساب ترفیع بالا سری هاش حالا شده بود مسئول کل کل کل عملیات تیم اون ور زنگ زده و تهدید که آقا این یک سند رسمی متعلق به جمعیت هلال احمر است و شما باید هچه سریعتر اینو بیارین

ما هم اعصاب خورد. گردن کلفت فقط بهش گفتیم گوشی رو بده دست بزرگترت

قیافه طرفو پشت گوشی تصور می شه کرد که کپ کرد اصلا حرف نزد و داد دست راننده محترمه و راننده هم عجز و لابه که آقا یه کاری بکن

بعد ما هم رئوف گفتیم ok می ریم از یه رستوران دیگه براتون یه فاکتور صوری می گیریم و اون هم تشکر
که این مال 2 هفته پیشه و من هنوز این کارو نکردم و احتمالا نخواهم کرد (کسی اگه می دونه می تونه منو راضی کنه بیاد بگه) و هنوزم دوباره بهم زنگ نزدن.

و چه جلب که مسئولین امر حتی بلد نیستن یه کار ساده سند سازی کاری که ما یه عمر داریم انجام می دیم و بیادم بندازین از اونم براتون یه خاطره توپ تعریف کنم انجام بدن(چی گفتم)

حالا نامردی اینجا که اون رفیق ما که گفت کار داره با همون که بهمون دستور داده بود بریم پست و دو نفر دیگه که الهی خدا به زمین گرم نزندشون غروب همون روز پست از تفریح بر میگشتن که جلو ما سر پلیس راه وایستادنو به ریش ما خندیدن البته با یه حالتی از غرور و التماس که ما جریان رو به مسئول تیم نگیم.

ما هم نگفتیم ولی جالبه بدونید من از اون روز تا حالا دیگه هیچ ماموریتی نرفتم.

-----------------------------------------------
خوب ببخشید زیاد شد اگه تا اینجاشو خوندین از چند حالت خارج نیست:

1- یا از مسئولین سایت هستید (چون وظیفشونه تمام نوشته ها رو بخونن)

2- یا انسان گلی هستید

3-بیکارید

4-هیچ کدام
عزیز جان پول شام نهار دادن توسط امدادگران که البته صاحبان ............ هستن که کار عادیه در سازمان ببین اگه یک نفر از کارمندان عزیز میخواست بره ماموریت چه میکردن از 1 ماه قبل تمام پول و هماهنگی رفت امد خواب بداری انجام میشد
حالا خوبه که تو ندادی پول رو من که با اجازت پول پزیرش مصودم رو هم دادم چون همراهی نداشت و ............. که بماند البته اینها هم که شما گفتی از صفات امدادگران است
اینها هیچ مشکلی نداره !!؟

آدم امدادگر میشه ولی امدادگر آدم نمی شه

(چون فرشته هست)
پذیرش البته!
خیلی جلب بود البته ........... که در غیبت شما پشت سرتون بود به گوش ما می رسید ولی یه لطی کن این کارو انجام بده که این راننده از قبل با ما چپ بود حالا که دیگه هیچی تو پستا یه بلایی سرمون میاره ها!
Icon_smile_applauseThinkIcon_smile
سلام.از جمع با صفاتون خوشم اومد.
البته من امداد گر نيستم ولي ....ولي....
ولي امدادگرا رو دوست دارم
لینک مرجع