۱۳۹۰/۸/۲۲, ۱۰:۵۸ صبح
با وضعي كه در آن هستيم، آموزش رانندگي آنقدر اهميت دارد كه اگر رسانه ملي هر روز برنامههاي شش شبكه تلويزيون را همزمان قطع كرده و چند ثانيهاي به اين آموزش ها اختصاص دهد كاري عادي انجام داده است.
![[تصویر: accident_2.jpg]](http://www.emdadgar.com/gallery/data/media/4/accident_2.jpg)
شوخي نيست كه يك ملت هر ساله، نزديك سي هزار نفر از افراد خود را كشته يا مجروح كند، چون دارد به سر كار، مهماني، خريد و يا مسافرت ميرود. تنها در دوران پس از انقلاب، دست كم هفتصد هزار قبر براي كشتههاي رانندگي حفر شده و دست كم پانزده ميليون نفر مجروح شدهاند كه شماري از آنان بايد باقي عمر را بر روي تخت و يا ويلچر بگذرانند...
همه قشرها از وزير، وكيل و استاد دانشگاه گرفته تا ورزشكار، بازيگر، كارمند و كارگر هر از چندگاهي به سوگ يكي از همكاران خود مينشينند. مثل بسياري از ما، شايد اين از دست رفتگان مانند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين ابوترابي، مرحوم كريمي راد وزير اسبق دادگستري، مرحوم آيدين نيكخواه بهرامي و مرحومه خانم گلدره گمان نميكردند جان خود را در يك تصادف ناگهاني از دست بدهند.
به راستي ما را چه شده است كه يكي از بي فرهنگ ترين مردم دنيا در رانندگي از آب درآمده ايم، به گونه اي كه در كنار معرفي جاذبههاي گردشگري در ايران، «هشدار جدي نسبت به رانندگي خطرناك ايرانيان» يكي از بخشهاي جدايي ناپذير كتابچههاي راهنماي جهانگردان است؟ مگر ما چگونه رانندگي ميكنيم كه فيلم رانندگي و نيز نحوه عبور عابران در ايران، تبديل به يكي از انواع كليپ هاي پربيننده و خندهدار در اينترنت با صدها هزار بيننده شده و آبروي «ايراني» را يكجا به حراج گذاشتهايم؟ هر چه هست ما اصلاح ناشدني نيستيم، وگرنه ايستادن خودروها در پشت خط عابر پياده و نيز بستن كمربند ايمني، امروز در ميان ما فراگير نشده بود... .
به نظر ميرسد، يك عامل اساسي كه چنين ما را گرفتار كرده، اين است كه در ايران اساسا از آغاز كلمه «رانندگي»، نادرست معنا شده است...
رانندگي در دنيا، يك امر «جمعي» است، ولي در ايران يك امر «فردي» تلقي ميشود. رانندگي در ايران يعني «مي خواهم خودم را با خودرو به مقصدم برسانم». پس رانندگان ديگر، «رقيب» من هستند و من نبايد از رقبا عقب بمانم... هر فضاي خالي كه پيدا شد بايد زودتر از ديگران آن را پر كنم.
چنين است كه رانندگي ايراني، يعني «چپاندن خودرو يا موتور در اولين فضايي كه خالي ميشود»؛ يعني «رفتن از هر راه ممكن نه از راه تعيين شده»؛ حاصل اين نوع رانندگي چنين تصويري است.
هرچند اتومبيل سالهاست وارد ايران شده، اما تعريف رانندگي، چه رسد به فرهنگ آن، هنوز وارد كشورمان نشده است.
«رانندگي صحيح»، نوعي مشاركت در يك امر جمعي است. اين «جريان عبور و مرور» است كه راننده را به مقصد ميرساند نه به اصطلاح «زرنگي» او. «رانندگي صحيح» كه نوعي مشاركت در يك امر جمعي است، به معناي «هدايت خودرو خود در جاي صحيح در بين خودروهاي ديگر» است؛ بنابراين، اين كه خودرو فرد در بين دو خودرو جلويي جا ميشود يا نه، تأثيري در نحوه رانندگي درست ندارد... وقتي در جامعهاي اين نگرش به رانندگي حاكم باشد، يعني هر كس پيش از آنكه به رسيدن به مقصدش بينديشد، به دنبال مشاركت در حركت جمعي خودروها باشد، اين نظم در عمل چنين خود را نشان ميدهد:
با اين روش:
1. سرعت حركت خودروها چند برابر ميشود.
2. احتمال برخورد اتومبيل ها به شدت كاهش مييابد.
3. در صورت تصادف، با توجه به مسير خالي در دو طرف، خودروهاي پليس و آمبولانس به سرعت به محل رسيده راه را باز ميكنند.
4. در صورت پنچر شدن يا خرابي يك ماشين، به دليل وجود فضاي كافي راه بندان پديد نميآيد.
5. از همه مهمتر، رانندگان با اعصاب راحت رانندگي ميكنند. ديگر لازم نيست كه آنان در هر لحظه چهار طرف را مراقبت كنند تا مبادا سپر يا آينه اتومبيل كناري به اتومبيلشان برخورد كند يا از عقب كسي به آنها بزند... .
همچنين كسي كه ميخواهد در بزرگراه به راست بپيچد، از صدها متر جلوتر در مسير تعيين شده قرار ميگيرد و خالي بودن باند كناري، او را به قانون شكني نميكشاند. (البته اعمال شديد قانون نقش خود را دارد كه محل بحث در اينجا نيست):
ترافيك در همه شهرهاي بزرگ دنيا وجود دارد. وقتي بناست چند صد هزار يا چند ميليون نفر در ساعت معيني به سر كار بروند، خود به خود ازدحام پديد ميآيد؛ اما تفاوت ترافيك شهرهاي بزرگ دنيا با ترافيك تهران اين است كه در كلان شهرها ترافيك باعث «ديركرد» است اما در شهري مثل تهران چون رانندگي يك امر فردي است نه جمعي، ترافيك فقط موجب تأخير نيست، موجب «كلافگي» و «خرد شدن اعصاب» هم هست...
اما پرسش مهم اين است كه براي اصلاح وضع موجود عملا از كجا بايد آغاز كرد؟
براي روشن شدن مطلب بايد توجه كرد كه رانندگي ايراني، اصطلاحات خاصي هم به دنبال آورده است كه در كتاب هاي آموزش رانندگي هيچ كشوري اصلا «وجود ندارد»؛ اصطلاحاتي مانند «راه گرفتن» و يا «رد كردن». «راه گرفتن» يعني جلوي ديگري را بگير تا خودت بتواني بروي. به دليل نبود پارهاي مقررات در ايران (مثلا قانون حق تقدم هنگام گردش به چپ) مجبوريم تا ميتوانيم وسيله نقليه خود را جلوتر و جلوتر ببريم تا خودرو مقابل چارهاي جز راه دادن به ما نداشته باشد.
همچنين «رد كردن» را وقتي به كار ميبريم كه خودرو خود را از فاصله بسيار نزديك از كنار اتومبيل هاي ديگر يا پاي يك عابر عبور ميدهيم. پس در هر دو اصطلاح «راه گرفتن» و «رد كردن» كه مختص به رانندگي ماست، معناي «نزديك شدن شديد به خودروها يا عابران» نهفته است.
حال چرا بدون «راه گرفتن» و «رد كردن» نميتوان در ايران رانندگي كرد؟ نكته اصلي اينجاست: اساسا «رعايت فاصله» كه عنصري بسيار اساسي در رانندگي است، در كشور ما هيچ جايگاه و تعريف مشخصي ندارد. اگر راننده سپرش را از يك ميليمتري زانوي عابر رد كند، تخلفي مرتكب نشده؛ اگر پشت چراغ قرمز اتومبيل ها پنج سانتيمتر از هم فاصله داشته باشند، قانون رعايت شده؛ وقتي يك موتورسيكلت با فاصله 30 سانتيمتر در پشت سر يك خودرو حركت ميكند، خلاف قانون مرتكب نشده و عملا تخلف به شمار نمي رود. بايد حتما به اصطلاح «بخورد و صدا بدهد» تا اتفاقي افتاده باشد.
البته بنا بر قانون رانندگان موظفند «فاصله ايمن» را رعايت كنند، ولي اين از همان كلي گويي هايي است كه مصاديقش نه تعريف و نه به مردم آموزش داده شده است و نه رعايت نكردن آن به چشم كسي ميآيد، زيرا همه عادت كرده ايم چفت در چفت يكديگر حركت كنيم...
براي اينكه ببينيم جزييات رعايت فاصله چگونه در ديگر كشورها يك به يك به رانندگان آموزش داده شده و چگونه اعمال قانون ميشود، مناسب است نمونههايي در اينجا آورده شود.
وقتي سرويس مدرسه براي پياده و سوار كردن دانش آموزان توقف ميكند، خودروهاي پشت سر موظف به رعايت فاصله 20 متري هستند (عكس زير از آيين نامه رانندگي يك كشور خارجي است). تخطي از اين قانون حتي براي نخستين بار، علاوه بر 400 دلار جريمه، تعليق گواهينامه براي شش ماه را در پي دارد.
هنگام گردش به راست، حق با عابر است و راننده بايد حدود دو متر از خط عابر فاصله بگيرد. به خاطر اعمال قاطعانه اين قانون است كه اين عابر (عكس زير) چنين آسوده عرض خيابان را طي ميكند. او به روبهرو نگاه ميكند نه به خودرو، زيرا ميداند سپر اتومبيل از دو متري به او نزديكتر نخواهد شد:
حال تا اندازهاي معلوم ميشود كه چرا در كشور ما اين مقدار تصادف رخ ميدهد و چرا بيشترين كشتهها در ميان عابران پياده در ايران يا «سالمند» هستند و يا «كودك»؛ تا كسي حركات شبه آكروباتيك بلد نباشد، نميتواند خود را از اتومبيل ها و موتورسيكلت هايي كه چفت در چفت يكديگر و با فاصله سانتيمتري و گاهي ميليمتري از كنار عابران ميگذرند نجات دهد.
بنا بر آنچه گفته شد، نقطه آغاز اصلاح رانندگي در ايران، آموزش فاصله گرفتن از يكديگر است؛ چه فاصله خودرو از خودرو كه با حركت بين خطوط حاصل ميشود و چه فاصله گرفتن عابر و خودرو از يكديگر، و چه فاصله گرفتن از خودروهاي امداد... .
نكاتي درباره كاستيهاي رانندگي در ايران بسيار است. از جمله:
ـــ در كشوري كه بالاترين كشته را در تصادفات ميدهد، يك كارخانه خودروسازي اجازه مييابد كه پرفروشترين و در عين حال آسيب پذيرترين خودرو كشور را بدون كيسه هوا و ABS و لوازم ايمني ديگر روانه بازار كند. اين نشان ميدهد كه رانندگي و كشته هايش هنوز براي برخي سياستگذاران تبديل به يك دغدغه اساسي نشده است.
ـــ نبايد برخي عجولانه نحوه عجيب رانندگي در ايران را با اموري چون چند برابر ظرفيت بودن شمار خودروها يا تنگ بودن برخي معابر توجيه كنند. البته به دنبال حل اين مشكلات هم بايد بود اما اينها تنها ميتوانند دليل «ترافيك» باشند، نه دليلي براي رانندگي بيقانون رانندگان يا عبور بيقانونتر عابران. از اين روست كه نحوه رانندگي، در شهرهاي كوچك هم يك معضل است.
ـــ از تابلوهاي ورود ممنوع و يكطرفه كه بگذريم تابلوها نقشي در رانندگي شهري ندارند. مثلا تابلوي «ايست» در ايران كاملا بي معناست و اين نقش به سرعت گيرها واگذار شده است در حالي كه با توجه به شرايط محيطي هر كوچه و نيز خيابان، تابلوهاي حداكثر سرعت بايد لااقل در ابتداي آنها نصب شود... ما با تكيه بر ذكر حداكثر سرعت شهري در آيين نامه، همه كوچهها و خيابانها را به امان خدا رها كرده ايم و هر كس زورش رسيده يك سرعت گير سيخي يا ميخي و غير آن با ارتفاع دلبخواهي در كوچه خودش قرار داده است...
ـــ از چند انيميشن كه بگذريم رسانه ملي آموزش مصداقي رانندگي را مورد توجه قرار نداده است. كاش برنامههايي مانند «سفر به خير» كه غالبا به كلي گويي ميگذرند طريق درست و نيز خطاهاي رايج رانندگي را قدم به قدم به مردم يادآور ميشدند. گاهي چند آموزش تصويري (مانند مورد زير) ميتواند از ده ها توصيه گفتاري در بهبود اوضاع كارسازتر واقع شود:
ـــ با وضعي كه در آن هستيم، آموزش رانندگي آنقدر اهميت دارد كه اگر رسانه ملي هر روز برنامههاي شش شبكه تلويزيون را همزمان قطع كرده و چند ثانيهاي به اين آموزش ها اختصاص دهد كاري عادي انجام داده است.
ـــ تصور بسياري از ما از تصادف شديد، دو ماشين له شده است و بس. شايد اگر با هشدار قبلي تصوير بانوي بارداري كه با صورت خون آلود در ميان آهن پارهها گرفتار شده و فرياد ميزند و يا تصوير كودكي كه با كيف مدرسه به گوشهاي ازخيابان پرتاب شده نمايش داده شود، كمي از بلاي «تعجيل براي هيچ» كه در رانندگي و غير رانندگي مانند بختك به جان ما ايرانيان افتاده، رهايي يابيم... .
![[تصویر: accident_2.jpg]](http://www.emdadgar.com/gallery/data/media/4/accident_2.jpg)
شوخي نيست كه يك ملت هر ساله، نزديك سي هزار نفر از افراد خود را كشته يا مجروح كند، چون دارد به سر كار، مهماني، خريد و يا مسافرت ميرود. تنها در دوران پس از انقلاب، دست كم هفتصد هزار قبر براي كشتههاي رانندگي حفر شده و دست كم پانزده ميليون نفر مجروح شدهاند كه شماري از آنان بايد باقي عمر را بر روي تخت و يا ويلچر بگذرانند...
همه قشرها از وزير، وكيل و استاد دانشگاه گرفته تا ورزشكار، بازيگر، كارمند و كارگر هر از چندگاهي به سوگ يكي از همكاران خود مينشينند. مثل بسياري از ما، شايد اين از دست رفتگان مانند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين ابوترابي، مرحوم كريمي راد وزير اسبق دادگستري، مرحوم آيدين نيكخواه بهرامي و مرحومه خانم گلدره گمان نميكردند جان خود را در يك تصادف ناگهاني از دست بدهند.
به راستي ما را چه شده است كه يكي از بي فرهنگ ترين مردم دنيا در رانندگي از آب درآمده ايم، به گونه اي كه در كنار معرفي جاذبههاي گردشگري در ايران، «هشدار جدي نسبت به رانندگي خطرناك ايرانيان» يكي از بخشهاي جدايي ناپذير كتابچههاي راهنماي جهانگردان است؟ مگر ما چگونه رانندگي ميكنيم كه فيلم رانندگي و نيز نحوه عبور عابران در ايران، تبديل به يكي از انواع كليپ هاي پربيننده و خندهدار در اينترنت با صدها هزار بيننده شده و آبروي «ايراني» را يكجا به حراج گذاشتهايم؟ هر چه هست ما اصلاح ناشدني نيستيم، وگرنه ايستادن خودروها در پشت خط عابر پياده و نيز بستن كمربند ايمني، امروز در ميان ما فراگير نشده بود... .
به نظر ميرسد، يك عامل اساسي كه چنين ما را گرفتار كرده، اين است كه در ايران اساسا از آغاز كلمه «رانندگي»، نادرست معنا شده است...
رانندگي در دنيا، يك امر «جمعي» است، ولي در ايران يك امر «فردي» تلقي ميشود. رانندگي در ايران يعني «مي خواهم خودم را با خودرو به مقصدم برسانم». پس رانندگان ديگر، «رقيب» من هستند و من نبايد از رقبا عقب بمانم... هر فضاي خالي كه پيدا شد بايد زودتر از ديگران آن را پر كنم.
چنين است كه رانندگي ايراني، يعني «چپاندن خودرو يا موتور در اولين فضايي كه خالي ميشود»؛ يعني «رفتن از هر راه ممكن نه از راه تعيين شده»؛ حاصل اين نوع رانندگي چنين تصويري است.
هرچند اتومبيل سالهاست وارد ايران شده، اما تعريف رانندگي، چه رسد به فرهنگ آن، هنوز وارد كشورمان نشده است.
«رانندگي صحيح»، نوعي مشاركت در يك امر جمعي است. اين «جريان عبور و مرور» است كه راننده را به مقصد ميرساند نه به اصطلاح «زرنگي» او. «رانندگي صحيح» كه نوعي مشاركت در يك امر جمعي است، به معناي «هدايت خودرو خود در جاي صحيح در بين خودروهاي ديگر» است؛ بنابراين، اين كه خودرو فرد در بين دو خودرو جلويي جا ميشود يا نه، تأثيري در نحوه رانندگي درست ندارد... وقتي در جامعهاي اين نگرش به رانندگي حاكم باشد، يعني هر كس پيش از آنكه به رسيدن به مقصدش بينديشد، به دنبال مشاركت در حركت جمعي خودروها باشد، اين نظم در عمل چنين خود را نشان ميدهد:
با اين روش:
1. سرعت حركت خودروها چند برابر ميشود.
2. احتمال برخورد اتومبيل ها به شدت كاهش مييابد.
3. در صورت تصادف، با توجه به مسير خالي در دو طرف، خودروهاي پليس و آمبولانس به سرعت به محل رسيده راه را باز ميكنند.
4. در صورت پنچر شدن يا خرابي يك ماشين، به دليل وجود فضاي كافي راه بندان پديد نميآيد.
5. از همه مهمتر، رانندگان با اعصاب راحت رانندگي ميكنند. ديگر لازم نيست كه آنان در هر لحظه چهار طرف را مراقبت كنند تا مبادا سپر يا آينه اتومبيل كناري به اتومبيلشان برخورد كند يا از عقب كسي به آنها بزند... .
همچنين كسي كه ميخواهد در بزرگراه به راست بپيچد، از صدها متر جلوتر در مسير تعيين شده قرار ميگيرد و خالي بودن باند كناري، او را به قانون شكني نميكشاند. (البته اعمال شديد قانون نقش خود را دارد كه محل بحث در اينجا نيست):
ترافيك در همه شهرهاي بزرگ دنيا وجود دارد. وقتي بناست چند صد هزار يا چند ميليون نفر در ساعت معيني به سر كار بروند، خود به خود ازدحام پديد ميآيد؛ اما تفاوت ترافيك شهرهاي بزرگ دنيا با ترافيك تهران اين است كه در كلان شهرها ترافيك باعث «ديركرد» است اما در شهري مثل تهران چون رانندگي يك امر فردي است نه جمعي، ترافيك فقط موجب تأخير نيست، موجب «كلافگي» و «خرد شدن اعصاب» هم هست...
اما پرسش مهم اين است كه براي اصلاح وضع موجود عملا از كجا بايد آغاز كرد؟
براي روشن شدن مطلب بايد توجه كرد كه رانندگي ايراني، اصطلاحات خاصي هم به دنبال آورده است كه در كتاب هاي آموزش رانندگي هيچ كشوري اصلا «وجود ندارد»؛ اصطلاحاتي مانند «راه گرفتن» و يا «رد كردن». «راه گرفتن» يعني جلوي ديگري را بگير تا خودت بتواني بروي. به دليل نبود پارهاي مقررات در ايران (مثلا قانون حق تقدم هنگام گردش به چپ) مجبوريم تا ميتوانيم وسيله نقليه خود را جلوتر و جلوتر ببريم تا خودرو مقابل چارهاي جز راه دادن به ما نداشته باشد.
همچنين «رد كردن» را وقتي به كار ميبريم كه خودرو خود را از فاصله بسيار نزديك از كنار اتومبيل هاي ديگر يا پاي يك عابر عبور ميدهيم. پس در هر دو اصطلاح «راه گرفتن» و «رد كردن» كه مختص به رانندگي ماست، معناي «نزديك شدن شديد به خودروها يا عابران» نهفته است.
حال چرا بدون «راه گرفتن» و «رد كردن» نميتوان در ايران رانندگي كرد؟ نكته اصلي اينجاست: اساسا «رعايت فاصله» كه عنصري بسيار اساسي در رانندگي است، در كشور ما هيچ جايگاه و تعريف مشخصي ندارد. اگر راننده سپرش را از يك ميليمتري زانوي عابر رد كند، تخلفي مرتكب نشده؛ اگر پشت چراغ قرمز اتومبيل ها پنج سانتيمتر از هم فاصله داشته باشند، قانون رعايت شده؛ وقتي يك موتورسيكلت با فاصله 30 سانتيمتر در پشت سر يك خودرو حركت ميكند، خلاف قانون مرتكب نشده و عملا تخلف به شمار نمي رود. بايد حتما به اصطلاح «بخورد و صدا بدهد» تا اتفاقي افتاده باشد.
البته بنا بر قانون رانندگان موظفند «فاصله ايمن» را رعايت كنند، ولي اين از همان كلي گويي هايي است كه مصاديقش نه تعريف و نه به مردم آموزش داده شده است و نه رعايت نكردن آن به چشم كسي ميآيد، زيرا همه عادت كرده ايم چفت در چفت يكديگر حركت كنيم...
براي اينكه ببينيم جزييات رعايت فاصله چگونه در ديگر كشورها يك به يك به رانندگان آموزش داده شده و چگونه اعمال قانون ميشود، مناسب است نمونههايي در اينجا آورده شود.
وقتي سرويس مدرسه براي پياده و سوار كردن دانش آموزان توقف ميكند، خودروهاي پشت سر موظف به رعايت فاصله 20 متري هستند (عكس زير از آيين نامه رانندگي يك كشور خارجي است). تخطي از اين قانون حتي براي نخستين بار، علاوه بر 400 دلار جريمه، تعليق گواهينامه براي شش ماه را در پي دارد.
هنگام گردش به راست، حق با عابر است و راننده بايد حدود دو متر از خط عابر فاصله بگيرد. به خاطر اعمال قاطعانه اين قانون است كه اين عابر (عكس زير) چنين آسوده عرض خيابان را طي ميكند. او به روبهرو نگاه ميكند نه به خودرو، زيرا ميداند سپر اتومبيل از دو متري به او نزديكتر نخواهد شد:
حال تا اندازهاي معلوم ميشود كه چرا در كشور ما اين مقدار تصادف رخ ميدهد و چرا بيشترين كشتهها در ميان عابران پياده در ايران يا «سالمند» هستند و يا «كودك»؛ تا كسي حركات شبه آكروباتيك بلد نباشد، نميتواند خود را از اتومبيل ها و موتورسيكلت هايي كه چفت در چفت يكديگر و با فاصله سانتيمتري و گاهي ميليمتري از كنار عابران ميگذرند نجات دهد.
بنا بر آنچه گفته شد، نقطه آغاز اصلاح رانندگي در ايران، آموزش فاصله گرفتن از يكديگر است؛ چه فاصله خودرو از خودرو كه با حركت بين خطوط حاصل ميشود و چه فاصله گرفتن عابر و خودرو از يكديگر، و چه فاصله گرفتن از خودروهاي امداد... .
نكاتي درباره كاستيهاي رانندگي در ايران بسيار است. از جمله:
ـــ در كشوري كه بالاترين كشته را در تصادفات ميدهد، يك كارخانه خودروسازي اجازه مييابد كه پرفروشترين و در عين حال آسيب پذيرترين خودرو كشور را بدون كيسه هوا و ABS و لوازم ايمني ديگر روانه بازار كند. اين نشان ميدهد كه رانندگي و كشته هايش هنوز براي برخي سياستگذاران تبديل به يك دغدغه اساسي نشده است.
ـــ نبايد برخي عجولانه نحوه عجيب رانندگي در ايران را با اموري چون چند برابر ظرفيت بودن شمار خودروها يا تنگ بودن برخي معابر توجيه كنند. البته به دنبال حل اين مشكلات هم بايد بود اما اينها تنها ميتوانند دليل «ترافيك» باشند، نه دليلي براي رانندگي بيقانون رانندگان يا عبور بيقانونتر عابران. از اين روست كه نحوه رانندگي، در شهرهاي كوچك هم يك معضل است.
ـــ از تابلوهاي ورود ممنوع و يكطرفه كه بگذريم تابلوها نقشي در رانندگي شهري ندارند. مثلا تابلوي «ايست» در ايران كاملا بي معناست و اين نقش به سرعت گيرها واگذار شده است در حالي كه با توجه به شرايط محيطي هر كوچه و نيز خيابان، تابلوهاي حداكثر سرعت بايد لااقل در ابتداي آنها نصب شود... ما با تكيه بر ذكر حداكثر سرعت شهري در آيين نامه، همه كوچهها و خيابانها را به امان خدا رها كرده ايم و هر كس زورش رسيده يك سرعت گير سيخي يا ميخي و غير آن با ارتفاع دلبخواهي در كوچه خودش قرار داده است...
ـــ از چند انيميشن كه بگذريم رسانه ملي آموزش مصداقي رانندگي را مورد توجه قرار نداده است. كاش برنامههايي مانند «سفر به خير» كه غالبا به كلي گويي ميگذرند طريق درست و نيز خطاهاي رايج رانندگي را قدم به قدم به مردم يادآور ميشدند. گاهي چند آموزش تصويري (مانند مورد زير) ميتواند از ده ها توصيه گفتاري در بهبود اوضاع كارسازتر واقع شود:
ـــ با وضعي كه در آن هستيم، آموزش رانندگي آنقدر اهميت دارد كه اگر رسانه ملي هر روز برنامههاي شش شبكه تلويزيون را همزمان قطع كرده و چند ثانيهاي به اين آموزش ها اختصاص دهد كاري عادي انجام داده است.
ـــ تصور بسياري از ما از تصادف شديد، دو ماشين له شده است و بس. شايد اگر با هشدار قبلي تصوير بانوي بارداري كه با صورت خون آلود در ميان آهن پارهها گرفتار شده و فرياد ميزند و يا تصوير كودكي كه با كيف مدرسه به گوشهاي ازخيابان پرتاب شده نمايش داده شود، كمي از بلاي «تعجيل براي هيچ» كه در رانندگي و غير رانندگي مانند بختك به جان ما ايرانيان افتاده، رهايي يابيم... .
![[تصویر: 0.944930001293329343_irannaz_com.jpg]](http://irannaz.com/user_files/image/image8/0.944930001293329343_irannaz_com.jpg)
![[تصویر: 0.128850001293329344_irannaz_com.jpg]](http://irannaz.com/user_files/image/image8/0.128850001293329344_irannaz_com.jpg)
![[تصویر: 0.601113001293329344_irannaz_com.jpg]](http://irannaz.com/user_files/image/image8/0.601113001293329344_irannaz_com.jpg)
![[تصویر: 0.780545001293329344_irannaz_com.jpg]](http://irannaz.com/user_files/image/image8/0.780545001293329344_irannaz_com.jpg)
![[تصویر: 0.999089001293329344_irannaz_com.jpg]](http://irannaz.com/user_files/image/image8/0.999089001293329344_irannaz_com.jpg)
![[تصویر: 0.178990001293329345_irannaz_com.jpg]](http://irannaz.com/user_files/image/image8/0.178990001293329345_irannaz_com.jpg)
![[تصویر: 0.360229001293329345_irannaz_com.jpg]](http://irannaz.com/user_files/image/image8/0.360229001293329345_irannaz_com.jpg)
![[تصویر: 0.541108001293329345_irannaz_com.jpg]](http://irannaz.com/user_files/image/image8/0.541108001293329345_irannaz_com.jpg)