تالارگفتمان پایگاه اینترنتی امدادگران ایران

نسخه کامل: درد و دل
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2
در دياري كه در او نيست كسي يار كسي
كاش يارب كه نيفتد به كسي ، كار كسي
هر كس آزار منِ زار پسنديدولي
نپسنديد دلِ زار من آزارِ كسي
آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد
هر كه چون ماه برافروخت شبِ تارِ كسي
سودش اين بس كه به هيچش بفروشند چو من
هر كه باقيمت جان بود خريدار كسي
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نكوشيد پس گرمي بازار كسي
غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد
كس مبادا چو من زار گرفتار كسي
تا شدم خار تو رشكم به عزيزان آيد
با الها ! كه عزيزي نشود خوار كسي
آنكه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي
لطف حق يار كسي باد كه در دورة ما
نشود يار كسي تا نشود باركسي
گر كسي را نفكنديم بسر سايه چو گل
شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي
شهريارا سرم ن زير پس كاخ ستم
به كه بر سرفتدم ساية ديوار كسي...
شهريار
گفتم خدايا سوالي دارم
گفت بپرس...
گفتم چرا هر موقع من شاد هستم، همه با من ميخندن، ولي وقتي غمگينم كسي با من نميگريد؟
گفت خنده را براي جمع آوري دوست و غم را براي انتخاب بهترين دوست آفريدم...

آهنگردی که روحش را وقت خدا کرده بود !!


آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند
.
سال‌ها با

علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش

اوضاع درست

به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد
.


یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت
: «
واقعا که

عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر

شده،

نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت

به خود

داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده
.


آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد
.


سرانجام در سکوت، پاسخی را که می‌خواست یافت
.


این پاسخ آهنگر بود
:


در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم
.
می‌دانی چه طور

این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا

سرخ شود
.
بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه

می‌زنم، تا

این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو

می‌کنم، و

تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما،

ناله

می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد

نظرم دست

بیابم. یک بار کافی نیست
.


آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد
:


گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد
.
حرارت، ضربات

پتک و آب سرد، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی

شمشیر

مناسبی در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله‌های کارگاه

میاندازم
.


باز مکث کرد و بعد ادامه داد
:


می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد

کرده،

پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از

آبدیده شدن

رنج می‌برد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است
:

"خدای من، از آنچه برای من خواسته‌ ای صرفنظر نکن تا شکلی را که می‌خواهی ، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندی ادامه بده ؛ هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده پرتاب نکن".
از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد.
خدا فرمود: خودت بايد آن‌ها را رها كني.

I ask God to take away my bad habit.
God said , no
It is not for me to take away , but for you to give it up

از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني.
من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شوي.

I asked God to make my spirit grow.
God said, no.
You must grow on your own!
But I will prune you to make you fruitful

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر حاصل سختي و رنج است.
عطا كردني نيست، آموختني است.

I ask God to grant me patience.
God seaid , no
Patirnce is a byproduct of tribulation.
It isn’t granted , it is learned

گفتم مرا خوشبخت كن.
فرمود: «نعمت» از من خوشبخت شدن از تو.

I asked God to give me happiness.
God seaid , no.
I give you blessings ;Happiness is up to you

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديك‌ترت مي‌كند.

I askesd God to spare me pain.
God said , no.
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

از او خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!

I asked God to help me love others , as much as He loves me.
God said : Ahah , finally you have the idea
باران،تکراری نمی شود!
هروقت،بیاید دوست داشتنی است
و تو برای من مثل بارانی
کاش
من عاشقت شدم، ما میرسیم به هم . كاش مونده بودی و میشد بهت بگم...
امشب دلم پُره، امشب مسافری
فرصت نشد بگم چی می کشم بری
چشمم به رفتنت، دلگیرم از خودم
فرصت نشد بگم، من عاشقت شدم
من عاشقت شدم، ما میرسیم به هم
كاش مونده بودی و میشد بهت بگم
ما عاشق همیم، ما میرسیم به هم
كاش اینجا بودی و میشد بهت بگم
میترسم از همه، ازین شبهای سرد
تو فكر رفتنی، كاریش نمیشه كرد
میخواستم بهت بگم، فكر كسی نباش
میخواستم بهت بگم ، اما دلم نذاشت
من عاشقت شدم ، ما میرسیم به هم
كاش مونده بودی و میشد بهت بگم
ما عاشق همیم، ما میرسیم به هم
كاش اینجا بودی و میشد بهت بگم…
کاش...
صفحه ها: 1 2
لینک مرجع