تالارگفتمان پایگاه اینترنتی امدادگران ایران

نسخه‌ی کامل: ناشنوا بود با یک سوت ...
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
خاطره ای از امداد کوهستان از محمد کبادی در مصاحبه با نشریه ی ماه نو
سوت پسر ناشنوا را نجات داد:
کشیک امداد کوهستان بودم،ایستگاه5توچال.آخر وقت روز پنج شنبه یک خانواده می خواستند به ایستگاه7بروند و اسکی کنند.پدر و مادر با یک بچه ی تقریباً 5 ساله،دیدم با بچه به وسیله ی علائم صحبت می کنند و متوجه شدم ناشنواست.
پسربچه همین که دید لباس هلال احمر تن من است دوید سمت من.روی لباسش عکس بتمن بود.آن را با دست نشان داد و گفت شما مثل این هستید که این را مادرش بازگو کرد.
فکر کردم اگر برای این بچه در کوهستان اتفاقی بیفتد چه کار باید بکنیم.چون نمی تواند حرف بزند و ما را صدا بزند.من چون یک ناجی غریق هستم،همیشه سوت نجات غریقم همراهم است و در عملیات کوهستان هم از آن استفاده می کنم.سوتم را در آوردم و انداختم گردنش.گفتم هر موقع با من کار داشتی،اگر سوت بزنی هر جا باشی می آیم پیشت.با من دست داد و رفت.
همان روز با آخرین تله کابین پدر و مادرش پایین آمدند ،بچه گم شده بود.کار جستجوی ما شروع شد.
از ساعت 7 تا 9 و نیم یا 10 شب دنبال او گشتیم.
کولاک شدیدی هم شدیدی هم شده بود.از بالا شروع کردیم و همین طور که در حال جستجو می آمدیم پایین،یه صخره دیدم و انگار حس ششم بود که به من گفت برو پشت این صخره.برف هم گرفته بود.وقتی رفتم آن جا دیدم صدای سوت می آید.
صدا خیلی ضعیف بود.دیدم پسربچه آنجاست و دارد از سرما می لرزد و آرام آرام سوت می زند.بغلش کردم و آوردمش پایین.این خیلی خاطره ی خوبی بود که بچه نجات پیدا کرد.
لینک مرجع