ورود شما را به پایگاه اینترنتی امدادگران ایران خیر مقدم عرض می نماییم . جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید . جهت عضویت اینجا کلیک کنید.
تالارگفتمان پایگاه اینترنتی امدادگران ایران
ناشنوا بود با یک سوت ... - نسخه‌ی قابل چاپ

+- تالارگفتمان پایگاه اینترنتی امدادگران ایران (http://www.emdadgar.com/forum)
+-- انجمن: متفرقه (/forumdisplay.php?fid=13)
+--- انجمن: تریبون آزاد (/forumdisplay.php?fid=14)
+--- موضوع: ناشنوا بود با یک سوت ... (/showthread.php?tid=3247)



ناشنوا بود با یک سوت ... - sayeh - 2011/11/10 08:09 PM

خاطره ای از امداد کوهستان از محمد کبادی در مصاحبه با نشریه ی ماه نو
سوت پسر ناشنوا را نجات داد:
کشیک امداد کوهستان بودم،ایستگاه5توچال.آخر وقت روز پنج شنبه یک خانواده می خواستند به ایستگاه7بروند و اسکی کنند.پدر و مادر با یک بچه ی تقریباً 5 ساله،دیدم با بچه به وسیله ی علائم صحبت می کنند و متوجه شدم ناشنواست.
پسربچه همین که دید لباس هلال احمر تن من است دوید سمت من.روی لباسش عکس بتمن بود.آن را با دست نشان داد و گفت شما مثل این هستید که این را مادرش بازگو کرد.
فکر کردم اگر برای این بچه در کوهستان اتفاقی بیفتد چه کار باید بکنیم.چون نمی تواند حرف بزند و ما را صدا بزند.من چون یک ناجی غریق هستم،همیشه سوت نجات غریقم همراهم است و در عملیات کوهستان هم از آن استفاده می کنم.سوتم را در آوردم و انداختم گردنش.گفتم هر موقع با من کار داشتی،اگر سوت بزنی هر جا باشی می آیم پیشت.با من دست داد و رفت.
همان روز با آخرین تله کابین پدر و مادرش پایین آمدند ،بچه گم شده بود.کار جستجوی ما شروع شد.
از ساعت 7 تا 9 و نیم یا 10 شب دنبال او گشتیم.
کولاک شدیدی هم شدیدی هم شده بود.از بالا شروع کردیم و همین طور که در حال جستجو می آمدیم پایین،یه صخره دیدم و انگار حس ششم بود که به من گفت برو پشت این صخره.برف هم گرفته بود.وقتی رفتم آن جا دیدم صدای سوت می آید.
صدا خیلی ضعیف بود.دیدم پسربچه آنجاست و دارد از سرما می لرزد و آرام آرام سوت می زند.بغلش کردم و آوردمش پایین.این خیلی خاطره ی خوبی بود که بچه نجات پیدا کرد.